السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
258
تفسير الميزان ( فارسي )
آن گاه وقتى به اضراب در آيه يعنى كلمه « بل » رسيدهاند ، در اينكه نكته اين اضراب چيست ؟ دسته دسته شدهاند ، بعضى « 1 » از ايشان گفتهاند : نكته اش اين است كه بفهماند مساله بعث و معاد قابل ترديد نيست . بعضى « 2 » ديگرشان گفتهاند : اين است كه بفهماند انكار كفار نسبت به مساله معاد عظيمتر است ، گويا خواسته است بفرمايد اگر اينان اين بهانه ها را مىگيرند ، و به اين بهانه ها زير بار رسالت و كتاب تو نمىروند ، عجب نيست ، بلكه خطايى از اين بزرگتر دارند ، و آن اين است كه منكر معادند ) . و ليكن حق مطلب اين است كه سياق با اين تفسير سازگار نيست ، براى اينكه سياق در مقام تعرض طعنه هاى كفار به رسول خدا ( ص ) و پاسخ از آن بود ، و معنى ندارد كه هنوز پاسخ تمام نشده متعرض مساله تكذيب معاد آنان شود ، چون تتمه جواب در آخرين آيه از آيات مورد بحث و آيات بعد از آن است ، كه مىفرمايد : * ( « وَما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَيَمْشُونَ فِي الأَسْواقِ . . . » ) * . و در جمله * ( « وَأَعْتَدْنا » ) * با اينكه جا داشت ضمير كفار را بياورد و بفرمايد : « و اعتدنا لهم سعيرا » به جاى ضمير ، صله ( من ) و موصول ( كذب بالساعة ) را آورد ، تا دلالت كند بر اينكه اين عذاب سعير اختصاص به كفار مورد بحث ندارد ، بلكه كيفر هر كسى است كه معاد را انكار كند ، چه اين كفار و چه غير ايشان ، و نيز دلالت كند بر اينكه مسبب مهيا كردن جهنم تكذيب ايشان به قيامت است . و اگر كلمه « ساعت » را دوباره آورد ، با اينكه ممكن بود ضمير آن را بياورد براى اين بود كه صريحتر و پوستكنده تر سخن گفته باشد ، كه مناسب با مقام تهديد هم همين است . و كلمه « سعير » به معناى آتشى است شعله دار و پر شعله . * ( « إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَزَفِيراً » ) * در مفردات مىگويد : كلمه « غيظ » به معناى خشم شديد است ، تا آنجا كه مىگويد : و « تغيظا » به معناى اظهار غيظ است ، كه گاهى با سروصدا هم توأم است ، هم چنان كه در قرآن فرموده : * ( « سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَزَفِيراً » ) * « 3 » و نيز درباره كلمه « زفير » گفته : به معناى تردد و آمد و شد نفس است ، كه با فرو رفتن آن دنده هاى سينه بالا مىآيد « 4 » ( و با بر آمدنش فرو مىنشيند ) .
--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 240 و 241 . ( 3 ) مفردات راغب ، ماده « غظ » . ( 4 ) مفردات راغب ، ماده « زفر » .